تبليغاتX
برشی از دغدغه های یک آموزگار

وضعیت توسعه یافتگی ایران را در حال حاضر چگونه ارزیابی می کنید؟
    ایران به لحاظ درآمدی که از فروش نفت دارد، (و گمانم فقط از این لحاظ) در رتبه توسعه نیافته ها نیست. اگر تولید ناخالص ملی، درآمد سرانه، شاخص قیمت ها و نرخ تورم، میزان مصرف کاری، وضعیت بهداشتی و کوشش در ریشه کن کردن بیماری های واگیر و خلاصه آنچه از این جنبه ها در کشورهای تهیدست و واپس مانده مصیبت بار می نماید، در نظر بگیریم، ایران را کشوری در حال رشد می یابیم. البته با اقتصادی ناسالم و درآمدی تضمین شده از نفت که رقم آن بالا و پایین می رود اما قطع نمی شود.
اما ایران را از نظر زندگی فرهنگی مانند سطح آموزشی دانشگاه ها، میزان مطالعه سرانه در سال، آزادی مطبوعات، آزادی گردش اطلاعات با توجه به انقلاب انفورماتیک، رقم قابل قبول مدارس و امکانات مالی، فنی و مادی برای آموزش، اتخاذ سیاست های درست فرهنگی مورد توجه قرار دهید؛ به اینها بیفزایید فقدان احزاب واقعی با برنامه های روشن و صریح که از منافع لایه ها و طبقات اجتماعی دفاع کنند، آنگاه درباره شکل و گستره پیشرفت این «کشور در حال رشد» دچار تردید خواهید شد. جامعه یی داریم که به معنای آشنا در علوم سیاسی و جامعه شناسی مدرن یک «جامعه مدنی» با نهادهای واقعی، مناسبات درست و کارا میان نهادها به حساب نمی آید؛ جامعه یی که نه فقط از نظر اقتصادی بلکه از تمام جنبه های زندگی هرروزه حضور قدرت دولتی را با تمام وجود احساس می کند. اگر توسعه را به آمار اقتصادی خلاصه نکنیم (که حتی در این مورد هم نرخ رشد در نهایت داور اصلی خواهد بود و این نرخ در ایران چندان جای شادی و فخرفروشی به مسوولان نمی دهد) و اگر توسعه را همه جانبه و پایدار (ساختن پیش شرط های اصلی توسعه که سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و حقوقی است) بدانیم آنگاه جا دارد خوش بینی مسوولان را زیر سوال ببریم.
نقش عوامل خارجی را در توسعه نیافتگی ایران چه اندازه می دانید؟
  ایرانیان خاصه در طول ۱۰۰ سال گذشته که به معنای واقعی پا به زندگی مدرن گذاشتند و به طور نسبی ملزومات مدرنیته را درک کردند، «بیگانه هراس» هستند. تاریخ طولانی مردمانی که همواره مورد حمله اقوام دیگر بودند و واقعیت تاریخی دخالت غرب در سرنوشت آنها (حتی پس از انقلاب مشروطه، ایران را به مناطق نفوذ تقسیم کرده بودند) و حقیقت انکارناپذیر کودتایی که ایالات متحده امریکا در سال ۱۹۵۳ میلادی با افسران راستگرای ارتش علیه دولت ملی زنده یاد مصدق سازمان داد، دلایل کافی به مردم می دهد تا «بیگانه هراس» باشند، تا جایی که من با اندوه و شگفتی شاهد آن هستم برخی انقلابی را که خودشان پیش برده اند کار خارجی ها می دانند. اینجاست که مساله ضرورت توسعه سیاسی خود را با قدرت نشان می دهد...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهدی بهلولی در جمعه پانزدهم آبان 1388 و ساعت 15:0 |
 

    امروز بیش از دو ماه است که رسول بداقی, عضوهیآت مدیره  کانون صنفی معلمان , در زندان اوین به سر می برد. تاکنون چندین مرتبه نوید آزادی زودهنگام او, خانواده و دوستانش را دلخوشی گذرا و چندروزه ای داده است ؛ احساسی که متآسفانه هرباردیری نپایده وبا خویش اندوهی سنگین تر از پیش , به بار آورده است.برادرش می گفت چند هفته قبل که به دیدارش رفته, وقتی سخن ازانجام برخی کارهای ساختمانی خانه اش به میان آمده , و خواسته تا با هماهنگی او, کارها را انجام دهد, نپذیرفته و گفته که گویا قرار است تا یکی دو روز آینده آزاد شوم. هرچند  آنانی که رسول را می شناسند و بیش و یا کم , با او برخاسته و نشسته اند, نیک می دانند که چنین بازی با احساسات انسانی , بر او چندان, کارساز نیست. رسول که بربرگ نخست تارنگارش , از دریا دلی سخن می گوید و می نویسد: "  اگر چه خانه مان کوچک است ، اما دلمان دریــــــــــــــاست. هیچ میدانی دریا چیست ؟  بسیارچیزها دردل دارد، اما آرام ,آرام,... آرام،گاه هم خشمگین." خانواده اش اما از این نامردمی ها, سینه ای پر از اندوه و درد دارند و از بلاتکلیفی و سرگردانی خسته اند. هفته پیش که همسرش با زندان تماس می گیرد تا شاید با رسول چند کلامی سخن بگوید, پاسخ می شنود که حالش خوب و چند روزی است که از اتاق های 4 نفره به 17-18 نفره برده شده است. می گفت هرچند تلفن را به رسول ندادند تا دست کم صدایش را بشنویم, باز اما همین جابجایی, خود خبر خوشحال کننده ای برایمان بود. به آسانی می توانستی در صدای آرام و سخن شمرده اش, فریاد ها بشنوی از بیداد و ستم زمانه. از زندگی سختی که سال هاست  به نام عدالت بر او و همسر و فرزندانش رفته و می رود. بر آنها که تنها گناه و تقصیرشان, دانایی و دلیری است. رسول آموزگاری است که به واخواست حقوق برباد رفته ی صنفی خویش برخاسته است. از این آموزش و پرورش سربه سر شایسته نکوهش, و درمانده و ناتوان از همراهی با زندگی و زمانه نوین, خرده می گیرد و بالاتر, کوشنده و کنشگری فرهنگی است که پیوستن به جامعه مدنی را حق قانونی خویش می داند. زندگی اش را در راستای آموزش گذرانده و می گذراند و به پشتبانی از کار سخت گروهی برآمده, تا با این فرهنگ نادرست هرکس تنها برای خویش , به مبارزه برخیزد.

 براستی کدام یک از اینها جرم است و رسول چرا باید دربند باشد و بماند!؟

 

+ نوشته شده توسط مهدی بهلولی در دوشنبه یازدهم آبان 1388 و ساعت 18:40 |

در ضمیمه روزانه روزنامه ی "اعتماد" امروز(10/8/88), نوشته ای است درباره فلسفه سیاسی هگل: "جغد مینروا بر شانه فیلسوف پروسی"که نویسنده آن سید محمد ناظم قمی , از پژوهشگران مرکزدانشنامه بزرگ اسلامی است. متن نگاهی گذراست به پایه های اندیشگی سیاسی هگل و برخی باورهای ایده آلیستی او که بستر پیدایی فلسفه سیاسی اش گردیده است. هگل از بزرگترین اندیشمندان دستگاه پردازپس از انقلاب فرانسه است که افزون برمتافیزیک, درباره سیاست و اجتماع نیز نظریه پردازی نموده است. درخوردرنگ این که یکی از سه مفهوم مهم در دیدگاه سیاسی هگل , جامعه مدنی (Civil socity)  است که در برخی کتاب های کنونی به "اجتماع مدنی" برگردان شده است. به نزد او و در پهنه ی سیاست و اجتماع سه مفهوم خانواده, جامعه مدنی, ودولت, کلیدی ترین بخش پژوهش است. به ویژه چگونگی پیوند و رابطه اینها با یکدیگر, از دغدغه های اندیشگی – سیاسی هگل به شمار می رود. هرچند در نوشته بالا اشاره ای به جامعه مدنی درنگرش او نگردیده است(!) اما به نکته ای ارزشمند, اشاره شده که به نظرم شایسته ی درنگ بیشتری است. در پاره ی" نمایندگی و قوه مقننه" چنین آورده شده است : " (هگل) معتقد به اصل نمایندگی بر اساس تقسیمات ارضی یا تعداد افراد نیست بلکه معتقد به اصل نمایندگی بر اساس پیشه و حرفه است که آن را فونکسونل می نامد. این عقیده وی بعدها مورد استفاده دو فرقه سندیکالیست ها و سوسیالیسم اصنافی واقع شد."

   در ایران ودر مجلس اول دوره مشروطه نیز, که برخی آن را" مادر مشروطه ایران " و ازمهمترین دوره های مجلس شورای ملی می دانند , اصناف حضور چشمگیر و کارسازی داشته اند. آن چنان که برخی همچون دکتر حسین بشیریه , دگرگونی قانون تشکیل مجلس کنونی را به سوی صنفی شدن از راهکار و پیشنهادهای قابل بررسی پیشرفت و توسعه ی ایران می دانند( در پاسخ به پرسشی درنشریه"ایران فردا").همچنین در کتاب "خداوندان اندیشه سیاسی" و در جلد سوم , در پیوند جامعه مدنی با قوه مقننه , پاره گفتاری ارزشمند و درخورنگرش از هگل آورده شده است که پس از مطالعه ی متن امروز روزنامه, مناسب یادآوری دانستم :

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهدی بهلولی در یکشنبه دهم آبان 1388 و ساعت 19:32 |

"با توجه به قانون اساسی ژاپن, تصمیم خود را دایر بر صیانت از صلح جهانی و رفاه و آسایش بشر بر مبنای توسعه فرهنگ و مردم سالاری اعلام می داریم. تحقق این آرزو از طریق آموزش و پرورش امکان پذیر است. ما باید حرمت افراد را پاسداری کنیم و مردم را چنان پرورش دهیم که مراقب صلح و راستی باشند. آموزش و پرورش به منظور ایجاد فرهنگ عمومی باید همگانی و با توجه به تفاوت های فردی از هرجهت توسعه یابد. این قانون با توجه به روح قانون اساسی ژاپن برای تبیین هدف های آموزش و پرورش و پی ریزی اصول اساسی تربیت در ژاپن جدید تنظیم می شود."

    این بخشی از پیشگفتار قانون اساسی آموزش و پرورش ژاپن است که پس از جنگ جهانی دوم درآن کشور پیاده گردید. قانونی که " بر مردم سالاری و تمرکززدایی در اداره مدرسه ها و نفی ملیت گرایی افراطی پافشاری داشت و کوشش می کرد آموزش و پرورش را به سوی گرایش های بشردوستانه , حقوق انسانی, صلح , آزادی و رفاه اجتماعی نزدیک کند و آن را بیش از پیش با دگرگونی های فرهنگی و اجتماعی جهان خارج آشنا و هماهنگ سازد."

قانونی که " فرصت های برابر آموزشی را درخور توانایی های هرفرد پذیرفت و در خود جای داد(ماده 3). افزون براین هرگونه تبعیض میان انسان ها را برپایه نژاد, باورها, جنسیت, طبقه اجتماعی, جایگاه اقتصادی, اصالت خانودگی و..نادرست دانست(ماده 3). به پرورش شخصیت انسان ارزش داد(ماده 1) و بر احترام به آزادی علمی و همکاری و احترام متقابل میان انسان ها تآکید کرد(ماده 2). جایگاه اجتماعی آموزگاران را استوار نمود و شایستگی های حرفه ای و وظیفه های آنها را یادآوری کرد(ماده 6). حدود اختیار و مسئولیت مدیریت مدرسه ها و روش نظارت بر آنها را روشن ساخت(ماده 10). ضرورت پرورش سیاسی دانش آموزان در مدرسه را تبیین نمود(ماده8) و دوره آموزش و پرورش اجباری را از شش سال به نه سال افزایش داد(ماده 4)."

کتاب "اصلاحات آموزشی و مدرن سازی, با تآکید بر مطالعه تطبیقی آموزش و پرورش ایران و ژاپن" نوشته ی دکتر محمدرضا سرکارآرانی است که نشرروزنگار, چاپ نخست آن را در سال 1382 منتشر نمود. این کتاب که درزمینه ی آموزش و پرورش تطبیقی می باشد, آموزش و پرورش ایران و ژاپن را با دیدگاهی تاریخی و انتقادی سنجیده است.شاید پربیراه نباشد که خوانش ان را برای همه ی آموزگاران ایران آموزنده و سودمند دانست.

همچنین درباره ی  نویسنده نیز دقت به خبر زیررا مهم می دانم:     


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهدی بهلولی در شنبه نهم آبان 1388 و ساعت 20:28 |


مدرنیت، بازبودگی است. از این رو داریوش آشوری می‌‌گوید که جهان مدرن به زبان باز نیاز دارد. به نظر آشوری « زبان ملی ما آینه‌ای است که بیش از هر عامل دیگر، ‌آشوب ذهنی جامعه‌ی ایرانی را در برخورد با مدرنیت باز می‌تاباند.»

پشت جلد زبان باز "زبان باز، پژوهشی درباره‌ی زبان و مدرنیت"، نام کتاب جدید داریوش آشوری است که به تازگی از سوی "نشر مرکز" در تهران منتشر شده است. آشوری در این اثر، آخرین نظریات زبان‌شناختی خود را مطرح کرده است، نظریاتی حاصل  چهل سال کار پژوهشی درباره‌ی  « زبان فارسی در برخورد با جهان مدرن و خواسته‌های زبانی آن».

آشوری در این رساله‌ی ۱۱۲ صفحه‌ای، به مباحثی چون زبان گفتار و زبان نوشتار، تاریخ پیدایش زبان مدرن، کارکرد زبان‌مایه‌ی علمی، تکنیک‌های واژه‌سازی مکانیکی، رویارویی زبان فارسی و مدرنیت پرداخته است. از نگاه او «زبانی مانند فارسی، همچون همه‌ی زبان‌های دیگری که به مایه‌ی بوم‌گویشی خود تکیه دارند و ذهنیت علمی نیز در آن‌ها غایب است، نه تنها از نظر مایه‌ی واژگانی در برابر فراخنای زبانی مدرن کم می‌آورند، که از نظر تکنیک‌های اشتقاق‌سازی نیز درمانده و گرفتارند، زیرا مایه‌ی بوم‌گویشی‌شان در بند تنگناهای دستوری یا عادت‌های زبانی‌شان مانده است.»

او در گفت‌وگویی با دویچه وله می‌گوید: «طرحِ نظریّه‌ی زبان باز و کوشش برای روشن کردنِ رابطه‌ی زبان و مدرنیّت را من به زبانِ فارسی نوشته‌ام و برای فارسی‌زبانان انجام داده‌ام. زبانی که زبان من است. این پروژه دنباله‌ی کارهای دیگری ست که تاکنون در این جهت و به این زبان و برای این زبان کرده‌ام. هدف آن، در یک بررسی فشرده، و در حقیقت آغازین، روشنگری وضعِ زبانیِ ما در پرتوِ فهم روشن‌تر وضعِ تاریخی و زبان‌شناختی زبان‌های پیشاهنگِ مدرنیّت است.»




ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهدی بهلولی در جمعه هشتم آبان 1388 و ساعت 22:25 |

بعضي كتاب‌ها ديده نمي‌شوند و با همه ارزشي كه دارند در ميان خيل كتاب‌هاي رنگ و وارنگ گم مي‌شوند تا ماهي و سالي كه عاقبت حوصله فروشنده سربرود و كتاب را از قفسه‌هاي فروشگاه خارج كند.
گمان مي‌كنم يكي از آنها كتاب «آموزش مردمي و دموكراسي در سوئد» باشد، كتابي كه تابستان 1384 در تيراژ هزار نسخه منتشر شد، اما هنوز هم كه هنوز است، همين تيراژ ناچيز به فروش نرسيده‌‌است. شايد هم گناه از زمانه باشد؛ دو سه ماه پس از انتخابات اخير رياست جمهوري، بحث درباره دموكراسي همان‌قدر حوصله سرمي‌برد كه تماشاي يك بازي فوتبال در ليگ دسته سه ايران. در چنين احوالي كتاب «آموزش مردمي و دموكراسي در سوئد» منتشر شد و شايد طبيعي بود كه بخت و اقبالي در بازار نداشته‌ باشد؛ هر چند كه مطمئن نيستم امروز هم كه چند سال از آن روزها مي‌گذرد، سخن از تشكل‌هاي مردمي و دموكراسي در ايران خريداري داشته ‌باشد. در هر صورت، اين كتاب درباره نهادي است كه در سوئد به «نهاد آموزش مردمي» شهرت يافته‌ و در طي يك قرن به رشد و قوام دموكراسي در اين كشور ياري رسانده‌است.
منوچهر حقيقي‌راد، مترجم كتاب ابتدا در مقدمه مفصلي شرح مي‌دهد كه نهاد آموزش مردمي چيست و چگونه در كشور سوئد شكل گرفته‌است، درحالي كه رقباي قدرتمندي همچون دولت و كليسا مي‌توانست سد راهي براي گسترش آن شود. او ريشه‌هاي اين نهاد را در سازمان‌هاي توده‌اي سوئد جست‌وجو مي‌كند، سازمان‌هايي كه با هدف دگرگوني وضعيت اجتماعي تشكيل شد و به همين‌خاطر در تقابل با دولت محافظه‌كار قرار ‌گرفت، مانند سازمان‌هاي منتقد كليساي دولتي كه «جنبش كليساهاي آزاد» را پديد آورد، يا سازمان‌هاي كارگري. حقيقي‌راد مي‌نويسد: « گسترش، نهادينه شدن و تداوم آموزش مردمي در سوئد محصول مبارزه خستگي‌ناپذير اعضا و فعالان جنبش‌هاي مردمي بوده‌است... [چرا كه] آموزش رسمي نمي‌توانست پاسخگوي نياز جنبش‌هاي مردمي باشد. »
به اين اعتبار مي‌توان آموزش مردمي را در برابر آموزش رسمي قرار داد، آنچنان كه گاه القائات نظام آموزش رسمي را خنثي مي‌كند. اين البته مطلوب روشنفكران چپ‌گرايي چون ايوان ايليچ و... است كه آموزش و پرورش رسمي را نهادي محافظه‌كار و ابزاري براي تثبيت وضعيت موجود مي‌دانند. حقيقي‌راد مي‌نويسد: « هنري بليد، يكي از فعالان جنبش آموزش مردمي سوئد، اهداف آموزش رسمي را در پيوند با منافع دولت‌ها مي‌بيند... انعطاف‌ناپذيري و مخالفت سيستم‌هاي آموزشي در برابر دگرگوني‌ها و نو‌آوري‌هاي اصيل در عمل تنها به فرصت‌طلبي اجازه موجوديت و رشد مي‌دهد. »


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهدی بهلولی در جمعه هشتم آبان 1388 و ساعت 14:37 |

 از بیستم خرداد تاکنون جعفر ابراهیمی, آموزگار شهرستان شهریار و کارشناس ارشد جامعه شناسی, در زندان اوین بسر می برد. زندانی که بر پایه شنیده ها بجز دو سه هفته ای از آن, سراسردر انفرادی گذشته است. اولیایی فر وکیل ابراهیمی,  اتهام او را " اقدام علیه امنیت کشور" می داند, اتهامی که در نخستین جلسه دادگاه به موکلش تفهیم گردیده است. جلسه ای که چون وکیل از درون مایه پرونده آگاهی درستی نداشته بادرخواست ایشان و پذیرش قاضی به زمانی دیگر سپرده شده است. 

در روزهای اخیر پرونده ابراهیمی از قاضی جلسه نخست به شعبه ۱۵ نزد قاضی صلواتی برده شده است. قاضی پیشین پذیرفته بود که اگر گواهی معتبری از ناراحتی های گوارشی و دیسک کمر ابراهیمی ارائه شود با قید وثیقه او را آزاد کند که متآسفانه با این جابجایی انجام چنین رویدادی نیزبسیار سخت تر شده است.  


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهدی بهلولی در دوشنبه چهارم آبان 1388 و ساعت 0:8 |

     

نوشته اي شسته رفته و به سامان از رسول بداقي ديدم كه در تاريخ  3/8/86  در روزنامه ي ارزشمند "اعتماد ملي" چاپ گرديده است. روزنامه اي كه اكنون به جمع آن 300 نشريه توقيف شده پيوسته است. خود رسول نيز كه روزگارش را در ميان زندانيان و دربندان مدني ايران مي گذراند. از درون مايه نوشته چيزي نمي گويم هرچند خواندن و انديشه درباره ي آن را سودمند مي دانم. اما، راستش اين روزها، ازآنچه جان وذهن مرا آزار مي دهد، ديدگان براه و نگران كودكان خردسال رسول است.        


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهدی بهلولی در جمعه یکم آبان 1388 و ساعت 13:21 |

   به گفته ي خليل بهراميان، وكيل رسول بداقي، عضو هيآت مديره كانون صنفي معلمان، پرونده بداقي از بازپرسي به دادستاني فرستاده شده است. اتهام رسول " اقدام عليه امنيت كشور" اعلام گرديده  و او در زندان منتظر برگزاري دادگاه خويش است. رسول همچنان در اتاق هاي 4 نفره نگهداري مي شود و حال عمومي اش رضايت بخش است. نزديك به 20 روز پيش، به بداقي گفته بودند كه تا 15 مهرماه با قيد وثيقه آزاد مي شود كه متآسفانه چنين نگرديد. امروز از بازداشت او بيش از 50 روز مي گذرد وتاكنون خانواده ايشان چند مرتبه توانسته اند به ديدار او بروند. همسرش نيز روحيه رسول را خوب ارزيابي مي كند.

   به سرشت خويش، بداقي، انسان اميدواري است. سرسخت وپرتوان و خوشبين است. در بازداشت هاي پيشين نيز بنا به گفته برخي دوستان، به همه اميدواري مي داده است. ديشب بر تارنگار"آيين مهرورزي " كه روزگاري آن را به روز مي كرده است نوشته زير را ديدم كه اميد را پايه صلح وايمان وعشق مي داند:

"چهار شمع به آرامی می سوختند. محیط آنقدر آرام بود که صدای آنها شنیده می شد. شمع اول گفت: من "صلح" نام دارم.  هیچکس نمی تواند، مرا روشن نگه دارد، بزودی خاموش خواهم شد. پس شعله ی آن به سرعت کم و سپس خاموش گرديد. شمع دوم گفت: من "ایمان" نام دارم. احساس می کنم که ديگر کسی، وجود مراضروری نمی داند ولزومی ندارد بیش از این شعله وربمانم. سخنش به پایان آمد؛ نسیمی ملایم وزید وآنرا خاموش کرد. نوبت به سومي رسيد. باناراحتی گفت: نام من "عشق" است. من دیگرقدرت روشن ماندن ندارم  ومردم مرا به كناري نهاده ، ديري است اهمیت مرا نمي دانند . حتی عشق ورزیدن به نزدیکان راهم فراموش کرده اند. طولی نکشید که اوهم خاموش شد.

   ناگهان پسرکی وارداتاق شد. دید که ازچهارشمع ، سه تاخاموش شده است . پسرک گفت: چراشما روشن نیستید؟ مگرقرارنبود تاآن هنگام که تمام شوید روشن بمانید؟ سپس شروع به گریه کرد. دراین هنگام، شمع چهارم گفت: نگران نباش تازمانیکه من فروزانم می توانی آن سه شمع راروشن کنی. نام من " اميد" است. آنگاه پسرک باخوشحالی آنرا برداشت وسه شمع دیگرراروشن کرد."

 

+ نوشته شده توسط مهدی بهلولی در پنجشنبه سی ام مهر 1388 و ساعت 19:12 |

امروز عصر محمدرضا رضايي گركاني، پس از 16 روز زنداني، از زندان اوين آزاد شد. در تماسي كوتاه و تلفني كه با ايشان داشتم خوب وسلامت به نظر مي رسيد. من به نوبه خود ازآزادي رضايي عزيزبسيار خوشحالم. همچنين اميدوارم ، روزهاي آينده و نزديك ، روزهاي آزادي ديگر دوستان: رسول بداقي، محمد داوري، جعفرابراهيمي، فرزاد كمانگر، هاشم خواستار و...باشد.

+ نوشته شده توسط مهدی بهلولی در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 و ساعت 19:44 |